شمارهٔ ١۵١
لطفی کن وز سگ صفتان آرزو ببر کاندر نهاد گرگ شبانی میش نیست هر جا که صیت مکرمت آنجا قویترست آواز طبل و حسرت روباه بیش نیست

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمینالدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعهسرای ایرانی است. پدرش امیر یمینالدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده میزیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً از همین روی به «طغرایی» شهرت یافته بود. سالهای نخستین زندگانی ابنیمین در خراسان گذشت. در دوران جوانی، به تبریز رفت و به درگاه غیاثالدین محمد بن رشیدالدین فضلالله، وزیر پیوست و آن وزیر را ستایش کرد، ولی کارش در آن شهر دوام نیافت چنان که ناگزیر شد در قطعهای که خطاب به غیاثالدین محمد سرود، از او اجازهٔ بازگشت به شهر خویش را بخواهد. قطعهٔ دیگری در دیوان او هست، که نشان از زندگی وی در عراق عجم و بازگشتش به خراسان میدهد. با درگذشت پدر، ابن یمین به جای او منشی امیران سربداران شد. وی در چند جنگ و سفر نیز این امیران را همراهی کرد. در رویدادی که در سیزدهم صفر سال ۷۴۳ هجری قمری، میان ملک معزالدین حسین کرت، با خواجه وجیهالدین مسعود سربداری، در زاوه رخ داد و به شکست و فرار خواجه وجیهالدین مسعود انجامید؛ دیوان ابنیمین در ضمن غارت بنگاه امیر به یغما رفت و بنا به گفتهٔ خواندمیر، خود شاعر نیز در این جنگ، به دست لشکر هرات گرفتار گشت، چون او را پیش ملک بردند، منظور نظر تربیت گردانید و بنا بر آنکه دیوان ابنیمین در آن مصاف تلف گشته بود، قطعهای در آن باب گفت. اما تلاش برای یافتن دیوان او مؤثر نیفتاد و شاعر ناگزیر شد با گردآوردن شعرهای پراکندهٔ خویش از اینجا و آنجا و افزودن اشعاری که پس از رویداد گفتهشده ساخته بود، دیوانی تازه ترتیب دهد. او در دوران پیری از دربار فاصله گرفته و تا پایان عمر در زادگاهش، فریومد، ماند. علاوه بر دیوان اشعار، بعضی منشآت او نیز در کهنترین ویرایش دیوانش که ظاهراً پیش از سال ۹۳۱ هجری قمری نوشته شده، موجود است و دو نامه از آنها نیز انتشار یافتهاست.
لطفی کن وز سگ صفتان آرزو ببر کاندر نهاد گرگ شبانی میش نیست هر جا که صیت مکرمت آنجا قویترست آواز طبل و حسرت روباه بیش نیست
بیا تا عشرت آبادی چو خلد جاودان بینی چه خلد جاودان کین را بسی خوشتر از آن بینی خرد نپسندد ار خواند کسی خلدش ز بهر آنک که تا گشتست این پیدا ز شرم آنرا نهان بینی یکی هم میتوانش گفت خ...
گر چو سندان بود ترا دندان چون کهن شد ز دردمندانست در جوانی مرا چو سندان بود آنچه دندان و وزن دندانست وین زمانم که نوبت پیری است ضعف دندان و وهن حمدانست گر یکی ناتوان شود چه عجب چند...
تا زمان باشد کسی را در زمان سروری از علاءالدین و الدنیا نزیبد برتری آن عطا پاش خطا پوشی که از رأی صواب در ممالک شد مسلم بر سران او را سری آن وزیر شه نشان کالحق بجای خود بود گر کند ...
گفتم بدل که غم مخور اندر جهان بسی هر چند نظم حال تو بی اختلال نیست از فیض لطف او مکن امید منقطع گر دولتی قرین تو گردد محال نیست کز کارگاه غیب بسی میشود پدید نقشی که در خزانه وهم و ...
چند گاهی زیر طاق گنبد نیلوفری خار غم را جفت بودم همچو گلبرگ طری خامه منشی دیوان سعادت مدتی در مدد کاری من میکرد سعی سرسری زرگر محنت شبا روزی ز چشم و رخ مرا گاه بودی سیم پالاگاه کرد...
لاله را گفتم ای پری پیکر صورتت خوب و سیرتت نیکوست بازگو این سیه دلی از چیست مگرت زحمتی رسید از دوست گفت نی نی که زر ندارم زر زر که اسباب کامرانی از اوست غنچه را بین که خرده یی دارد...
عیدست در ده ای صنم گلعذار می بنمای صورت طرب اندر صفای وی شد کار عیش ساخته از عید همچو چنگ زین پس میان ببند ز بهر طرب چو نی مطرب بگوی نغمه خوش زهد تا به چند ساقی بیار ساغر می توبه ت...
ما بدوری فتاده ایم کنون که عجایب درو فراوانست زان عجایب یکی بخواهم گفت که نمودار اکثر انست بسلامت نمیزید اکنون جز کسی کو مطیع فرمانست من ندارم منازعت با کس بر من این مشکلات آسانست ...
گر شود هر سر مویی که مرا هست زبانی وز ازل تا به ابد یابم از ایام زمانی هر زبانی که ز گفتار به صد گونه عبارت دهد از مکرمت شاه فلک قدر نشانی در چنان مدت بی حد به چنین ساز فصاحت نکن...
مرد آزاده در میان گروه گر چه خوشگوی و عاقل و داناست محترم آنگهی تواند بود که از ایشان بمالش استغناست وانکه محتاج خلق شد خوارست ورچه باعلم بوعلی سیناست
گر نگارم برقع از رخسار برگیرد همی عالم جانرا بسحر یکنظر گیرد همی هر که بیند خط مینا گون بگرد لعل او در گمان افتد مگر طوطی شکر گیرد همی در توهم بوسه بر رویش نیارم زد از آنک عارضش از...
گر مرا دور فلک کرد تهیدست چو سرو نیم آزاده گرم بر دل از آن باری هست چکنم گنج زر و رنج نگهداشتنش هر کجا تازه گلی در پی آن خاری هست روز و شب منتظر حارث و وارث باشد هر کجا آز وری ضابط...
چون سعادت رهنمایی کرد و دولت یاوری بستم احرام طواف کعبه نیک اختری حضرت سلطان عالم سایه یزدان که هست ذره یی از نور رأیش آفتاب خاوری تاج شاهان جهان کز بد و فطرت داده اند بر مقیمان زم...
گر جهانی ز دست تو برود مخور اندوه آن که چیزی نیست عالمی نیز ار بدست افتد هم مشو شادمان که چیزی نیست بدو نیک جهان چو برگذر است در گذر از جهان که چیزی نیست
حبذا بختی که ناگه گشت ما را رهنمای بر در نویین اعظم سرور فرخنده رای خسرو عادل امیر شهنشان مولای بیگ حارس ملک شهنشه حامی دین خدای آنکه سیمرغ فلک از بیم تیر عدل او دارد اندر گوشه چون...
گر آسیای چرخ ترا آرد میکند باید که همچو قطب نمایی در آن ثبات روزی دو گر شود ایام بد کنش هم عاقبت نکو شود ار باشدت حیات تا زنده یی مدار ز احداث دهر باک بیرون ز مرگ سهل بود جمله حادث...
دلا گر میل آن داری که خلد جاودان بینی و گر باغ ارم خواهی که در عالم عیان بینی نظر بهر تماشا را بر این عالی سرا افکن که تا از غایت نزهت همین بینی همان بینی سراها در جهان سازند و خود...
دانی چه موجبست که فرزند از پدر منت نگیرد ار چه فراوان دهد عطا یعنی درین جهان که محل حوادثست در محنت وجود تو افکنده یی مرا
چون جست باد دولت تو مغتنم شمار زیرا که هست عاصفه را بیگمان سکون غافل مباش نیز ز احسان در آنزمان زیرا که آنسکون نشناسد که کی و چون
اینمنزل خجسته که بس روحپرورست از فرخی و خوش نفسی خلد دیگرست سوزد چو آتشی غم دلها هوای او گویی که خاکش از ارم آبش ز کوثرست بس دلفریب خلق فتادست وضع او سنگش مگر ز گوهر و خشت وی از زر...
ما را شکایتیست ز گردون دون نواز کانرا چو دور او سرو پایی پدید نیست بس ماجری که خاسته بینم زهر کنار واندر میان جمله صفایی پدید نیست کردم نگاه در گل و بلبل بباغ فضل در هیچ فصل برگ و ...
منت ایزد را که دولت کرد بازم رهبری سوی عالی در گهی کز چرخ دارد برتری درگه والا جلال ملک و دین سردار عهد یونس طاهر نسب کورا برازد سروری آن همایون فر که تا آرد سعادتها بدست یکزمان از...
مرد بیمار کاحتما نکند هیچ دانی که حال او چونست میدهد تیغ تیز از سر جهل بعدویی که طالب خونست