شمارهٔ ۶٠٩
سرگشته بهر دانه چه باشم چو آسیا آمد بسان قطب گه آرمیدنم تا چند باشم ایفلک دون ز جور تو بهر دو نان بخدمت دونان دویدنم خاک ار خورم بهست زمانی هزار بار کانرا باب روی بباید خریدنم گر ل...

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمینالدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعهسرای ایرانی است. پدرش امیر یمینالدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده میزیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً از همین روی به «طغرایی» شهرت یافته بود. سالهای نخستین زندگانی ابنیمین در خراسان گذشت. در دوران جوانی، به تبریز رفت و به درگاه غیاثالدین محمد بن رشیدالدین فضلالله، وزیر پیوست و آن وزیر را ستایش کرد، ولی کارش در آن شهر دوام نیافت چنان که ناگزیر شد در قطعهای که خطاب به غیاثالدین محمد سرود، از او اجازهٔ بازگشت به شهر خویش را بخواهد. قطعهٔ دیگری در دیوان او هست، که نشان از زندگی وی در عراق عجم و بازگشتش به خراسان میدهد. با درگذشت پدر، ابن یمین به جای او منشی امیران سربداران شد. وی در چند جنگ و سفر نیز این امیران را همراهی کرد. در رویدادی که در سیزدهم صفر سال ۷۴۳ هجری قمری، میان ملک معزالدین حسین کرت، با خواجه وجیهالدین مسعود سربداری، در زاوه رخ داد و به شکست و فرار خواجه وجیهالدین مسعود انجامید؛ دیوان ابنیمین در ضمن غارت بنگاه امیر به یغما رفت و بنا به گفتهٔ خواندمیر، خود شاعر نیز در این جنگ، به دست لشکر هرات گرفتار گشت، چون او را پیش ملک بردند، منظور نظر تربیت گردانید و بنا بر آنکه دیوان ابنیمین در آن مصاف تلف گشته بود، قطعهای در آن باب گفت. اما تلاش برای یافتن دیوان او مؤثر نیفتاد و شاعر ناگزیر شد با گردآوردن شعرهای پراکندهٔ خویش از اینجا و آنجا و افزودن اشعاری که پس از رویداد گفتهشده ساخته بود، دیوانی تازه ترتیب دهد. او در دوران پیری از دربار فاصله گرفته و تا پایان عمر در زادگاهش، فریومد، ماند. علاوه بر دیوان اشعار، بعضی منشآت او نیز در کهنترین ویرایش دیوانش که ظاهراً پیش از سال ۹۳۱ هجری قمری نوشته شده، موجود است و دو نامه از آنها نیز انتشار یافتهاست.
سرگشته بهر دانه چه باشم چو آسیا آمد بسان قطب گه آرمیدنم تا چند باشم ایفلک دون ز جور تو بهر دو نان بخدمت دونان دویدنم خاک ار خورم بهست زمانی هزار بار کانرا باب روی بباید خریدنم گر ل...
روزی گذر فتاد مرا از قضای چرخ برمنزلی که بار بوددر او یار همدمم یاد آمدم ز عهد و وفای قدیم او جاییکه او نهاد بصدق و صفا قدم باریدم آب دیده و گفتم بسوز دل کایام خرمی شد و آن زمان غم...
روزگاریست که بر خاطر ارباب هنر از جفای فلک سفله ستم میبینم و آنکسانرا که بمقدار جوی نیست هنر بیشتر با زر و با سیم و درم میبینم عاقلانی که شکافند بتاریکی موی از پی توشه یکروزه دژم م...
زینسان که دور مانده ز یاران جانی ام مردن هزار بار به از زندگانی ام ایچرخ بیوفا چه شود گر ز روی مهر بار دکر بآن مه تابان رسانی ام ای بخت اگر بخاک درش جادهی مرا بر مسند سعادت و دولت ...
ایکه در جمع مال می بینم از همه چیزها فزون هوست گر نگردی ز مال بر خوردار در زمانی که هست دسترست پیش من همچو روز معلوم است که عدو خورد خواهدش ز پست گر درایی ز پا مدار طمع که شود دستگ...
صبح صادق بیرق نور از افق چون برکشید خسرو سیارگان از باختر لشکر کشید شاه ترک از باختر با تیغ زرین حمله کرد رای هند از رأی او رایت سوی خاور کشید شد روان کشتی برود نیل چون ملاح غیب با...
حاکم ما ز فرط بد نفسی عنده الضر و انفع الضرب کافری بولهب فعال کزو من یکن مسلما ففی تعب با خرد زو شکایتی کردم قلت قد ضرنی بلا سبب بولهب سیرتی زبر دستست قال تبت یدا ابی لهب
سلطان تاجبخش مرا پیش تخت خواند بر امتثال حکم بناچار تافتم تا زر زنم بمدحت او بوته ضمیر صد ره بتاب آتش اندیشه تافتم وز بهر ارمغانی او دیبه ثنا از تار و پود لفظ و معانی ببافتم چون گش...
سالها در چار سوی خطه کون و فساد همچو باد از هر طرف بی پا و سر بشتافتم وز پی یار موافق تا مگر پیدا شود موی گشتم بلکه موی اندر طلب بشکافتم بعد چندین گفتگو و جستجوی از هر طرف نیستم مر...
شنیدم از سر منبر مذکری میگفت رضای حق طلبی باش بر سر تسلیم بطاعت آنکه تف آتش هوا ننشاند کجا رسد بلب آب کوثر و تسنیم خدای عزوجل از فرایضی که نهاد غریم ماست که باید گذاشت حق غریم اگر ...
شهریارا من از این حضرت چون خلد برین میروم وز سر حسرت بفضا مینگرم هستم از بیم جداییت سر آسیمه چنانک خبر از پای ندارم که زمین میسپرم اگرم دست اجل از سر ما نفشاند خاک پای تو شود بار د...
صاحبا گر چنین همی شاید که بهر یک مهت سلام کنیم ما چه حاضر چه غایب از در تو هم برین قصه را تمام کنیم کز تو پرسیم و تو جواب دهی که ازین هر دوان کدام کنیم در سفر آریم عمر بسر یا به بن...
ظفر نیافت خردمند در جهان روزی بهیچ فایده دیگر از حضور کرام زمانه هیچ تعدی نکرد با خاصان بتر ز صحبت مشتی عوام کالانعام عهد کردم که بعد ازین همه عمر غصه روز و رنج شب نکشم نفس خود را ...
فیلسوفی که من در اسرارش ببد و نیک بود می محرم گفت پندی سه چار فرمودست شاه کسری سر ملوک عجم اولین پند آنکه مالش نیست هیچ کامی نیابد از عالم دومین پند آنکه جفتش نیست نیستش دل بهیچ رو...
شرح جوری که من از دور قمر می بینم با که گویم که جهان زیر و زبر می بینم هر کجا می نگرم ناله و غم می بینم هر که را می نگرم دیده تر می بینم هر کجا بدگهری بود کنون همچو نگین متمکن شده ...
شرح شوق و نیازمندی خویش می نیارم که در بیان آرم با کنار ار رسم ز بحر فراق جان بشکرانه در میان آرم
صحبت جمغی که ما را دوستان میزیستند بر مثال صحبت اصحاب کشتی یافتم نیکشان سهل انقیاد و نرمخو دیدم نخست و آخر الامر از طبیعتشان درشتی یافتم خوب سیرت زیستم با جمله شان و زهر یکی سر بسر...
ایدل اندر جهان کریم مجوی کاندرین عهد آن نخواهی یافت جز کرم کیمیا و عنقا را ثالثی در جهان نخواهی یافت چون مسمی ندارد این اسما پس یقین دان که شان نخواهی یافت مطلب آنچه در زمانه ازو غ...
عید نو بر خسرو خسرو نشان فرخنده باد رأی ملک آرای او را شاه انجم بنده باد خسرو جمشید رتبت سایه یزدان حسین کآفتاب قدرش از برج شرف تابنده باد قصر جاه او که کیوان میسزد چوبک زنش چون بن...
یا ایها الرجل الذی تهوی به و جناء دامیته المناسم عرمس اذا ما دخلت علی الرسول فقل له حتما علیک اذا اطمأن المجلس یا خیر من رکب المطی و من مشی فوق التراب اذا تعد الا نفس بک اسلم الطاغ...
فراق حضرت گردونجناب سرور عهد مرا چو فرقت روح از تنست و نور از چشم گرم ز چشم رود نور و جان ز تن شاید چو گشت طلعت جان پرور تو دور از چشم
قدوه اهل کرم ای زبده آزادگان اکرم الاخوان شهاب الدین که بادی دوستکام از ره چاکر نوازی قصه یی اصغا نمای کرده از بیم ملالت در وی ایجازی تمام بنده با جمعی خواص مجلس روحانیان خلوتی دار...
گر بدست آید مرا در تیه حیرت یک جوین قانعم منت پذیر از من و از سلوی نیم ور پلاسی باشدم از نقش منت بی علم طالب دیبای چین و اطلس و خارا نیم دم فرو بستم بکلی از مدیح و از غزل بشنو از م...
گاه آن باشد که باشم پای بر جا همچو قطب آسمان آخر چو خود سرگشته تا کی داردم گرچه گردون اینزمان یکسر سخن با من گذاشت زان چه حاصل چون زمانی بیسخن نگذاردم در کفم روزی نبیند کس وجوه یک ...