بخش ۵۵ - زخم زدند بکربن حمران بر دهان و لب جناب مسلم و کشتن آن بزرگوار اورا
الهامی کرمانشاهیچو دیو دمان ازکمینگاه جست
بیفراشت با تیغ خونریز دست
ستمگر چو آورد بازو فرود
به روی سپهبد دم تیغ سود
زالماس بر لعلی آمد زیان
که یاقوت خون خوردی از رشک آن
لبی یافت از تیغ دشمن گزند
که بد عیسی جان هر هوشمند
دلاور چو آن زخم کاری بدید
چو شیر شکاری خروشی کشید
به جانسوزی دشمن بدنشان
علم کرد شمشیر آتش فشان
به یک زخم از آن تیغ شیر افکنا
دو پیکر نمودش پدید از تنا
شد از هیکل زشت مرد پلید
به تیغ اسد شکل جوزا پدید
سپهبد همی خواست باردگر
که گردد بدان ناکسان حمله ور
مراو را یکی زشت ناهوشمند
به پیشانی پاک سنگی فکند
بدان سنگ بشکافت پیشانی اش
زخون سرخ شد چهر نورانی اش
