بخش ۴۶ - فرستادن امام علیه السلام محمد ابن انس
الهامی کرمانشاهیچو پور برادرش رادید شاه
که افتاد تنها میان سپاه
دمان از پی یاری اوسه مرد
زیاران روان سوی پیکار کرد
محمد یکی بود پور انس
ندیده به مردی چو او چشم کس
دگر زاده ی بودجانه که بود
و اسد نام آن شیر با کبر و خود
دگر پارسی بنده یی از حسن
که آوردجو بود و لشگر شکن
مرآن بنده ی نامور پیش تاخت
ابر بدگهر تبحری تیغ آخت
دو ناوردجو رزمساز آمدند
درآن پهنه دو ترکتاز آمدند
بترسید شهزاده ی نامدار
به فرخ غلامش از آن نابکار
