بخش ۱۵ - بی حیایی شمر بیدادگر سبط پیغمبر
الهامی کرمانشاهیمگر آنکه بیعت به دارای شام
ببندی و دانیش برخود امام
وگرنه مپیچان دگر کار را
شو آماده با خصم پیکار را
چو گفتار او را شهنشه شنید
بدو بر خروشید و گفت ای پلید
گمانتان زکشتن مرا هست باک
نترسم بجز از خداوند پاک
دل شیر کوشنده ی ذوالمنن
بود در میان دو پهلوی من
روان نبی آن خداوند پاک
مرا خفته در پیکر تابناک
چو خواهم که قدرت نمایی کنم
همه کرده ی کبریایی کنم
بود تا که پیمان ستانم به مشت
نبیند کس از من به پیگار پشت
بود تا به کف قبضه ی ذوالفقار
نخواهم ز بدخواه دین زینهار
نشاید خداوند را بنده گی
شه دین کجا و پرستنده گی
تفو پور مرجانه ی زشت کیش
که خداوند مرا پیرو شاه خویش
