بخش ۲۴ - غلبه ی عطش بر سبط سید کاینات
الهامی کرمانشاهیزدورش چو عمر و بن حجاج دید
بدان رودبانان خروشی کشید
که اینک چو سیل دمان شهریار
به تک رانده آید سوی رودبار
شهی بر زده آستین یلی
که در قالب اوست قلب علی
گر این ژرف دریا در آید به رود
به ما مادرانمان کند رو درود
بگیرید راهش چو تاریک میغ
بدو حمله آرید با تیر و تیغ
سواران جنگی هزاری چهار
گرفتند ره بر جهانشهریار
چو دید آن جهان دلیری ز دور
سر رود را پر سوار و ستور
بزد اسب و آمد چو باد وزان
ز غیرت همی لب به دندان گزان
