بخش ۲۵ - برگشتن امام تشنه کام از فرات
الهامی کرمانشاهیدویدند یکسر برون با شتاب
گرفتند شه را عنان و رکاب
زهر سو به دامانش آویختند
سرشک از جهان بین فرو ریختند
بگفتند شاها سرا سرورا
پناه زنی چند غم پرورا
به ما بین که جز تو نداریم کس
بلا رو به ما کرده از پیش و پس
چه شد تا زما روی برکاشتی
به هجران خود مبتلا داشتی
سوی مرگ خود چند داری شتاب
بود پرسش از بیکسان هم ثواب
تنت از چه شد اینچنین چاک چاک
لبت از چه خشکید با خون و خاک
نه آن زیب آغوش پیغمبر است
نه این جای بوسیدن حیدراست
