بخش ۴۰ - آمدن ذوالجناح به بالین امام و سپردن آن حضرت سلاح امامت را بدو
الهامی کرمانشاهیتنی دید مانند لاله ستان
پر از غنچه ی ناوک جانستان
ز خونش به هر سو روان جویبار
زمین بلا را شده آبیار
چو نیکو خداوند خود را شناخت
به گردون سهیلی زغم برفراخت
فرو ریختش از دو بیننده اشک
تو گفتی که بر روی بسته دو مشک
به زاری ببویید پا تا سرش
به دندان همی تیر کند از برش
همی کوفت برخاک سم دم به دم
همی یال در پیش او کرد خم
که شاها چه خسبی به زین بر نشین
بزن تیغ بر تارک اهل کین
چو بیند تو را خفته بد خواه تو
نهد رو به تاراج خرگاه تو
