بخش ۸۲ - زدن سر پر نورامام شهید (ع) را درکوفه برنیزه
الهامی کرمانشاهیسرشاه را گفت آن نابکار
نمایند بر نیزه ای استوار
برآرند برگرد بازار وکوی
که دانند این مردم فتنه جوی
کز آل علی ع پاک شد روزگار
به پور معاویه شد راست کار
چو لختی بدادند درکوفه سیر
سر پاک آن قدوه ی اهل خیر
جهان را به سر خاک غم بیختند
به شاخ درختیش آویختند
بر آن نخل بن آن سر سرفراز
همی خواند قرآن به صوت حجاز
چو آن دید حارث از آن پاک سر
که آن مرد را بد وکیده پدر
به خود گفت چون می سراید سخن
سری چند گه دور مانده ز تن
