بخش ۷ - رهایی امیر مختار از بند به خواهش عبدالله به عمر
الهامی کرمانشاهیبزرگان که بودند در آن دیار
به دین پیرو شیر پروردگار
نهانی پی عهد و پیمان اوی
به کاشانه گشتند مهمان اوی
همی بود فرزانه در فکر کار
که نقش دگر چرخ کرد آشکار
فرستاد پیکی زبیری نژاد
زبطحا به عبد الله بد نهاد
که پور قطیع است فرمانگذار
به جای تو در آن خجسته دیار
چو او آمد آنجا تو زین سوی تاز
که ما را به رای تو آمد نیاز
چو عبدالله ابن مطیع پلید
بیامد شد ازکوفه ابن یزید
همی خواست مختار جوید نبرد
برآرد زبنیاد بد خواه گرد
