بخش ۴ - جمهوری نامه
میرزاده عشقیچه ذلت ها کشید این ملت زار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
ترقی اندر این کشور محال است
که در این مملکت قحط الرجال است
خرابی از جنوب و از شمال است
بر این مخلوق آزادی وبال است
نباید پرده بگرفتن ز اسرار
که گردد شرح بدبختی پدیدار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
اگر پیدا شود در ملک یک فرد
بمانند رضا خان جوان مرد
کنندش دوره فورا چند ولگرد
به فکر اینکه باید ضایعش کرد
بگویند از سر شه تاج بردار
به فرق خویشتن آن تاج بگذار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
بباید گفت کاین مرد فداکار
بود خود پادشاهی را سزاوار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
حقیقت بارک الله چشم بد دور
ازین پس گوش ها کر چشم ها کور
ندارد یاد کس در هیچ اعصار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
کند کور و کچل ها را خبردار
ز حلاج و ز رواس و ز سمسار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
ولیکن بی خبر از لحن بازار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
ز عدل الملک بشنو این حکایت
میانجی گشته بین بول و غایت
که سازد این دو را با یکدگر یار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
عجب جنسی است این الله اکبر
زمانی پاچه گیرد چون سگ هار
ولی غافل ز گردنبند و افسار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
از ایران رهنما گشته روانه
که جمهوری شود این ملک ادبار
نه من گویم خودش کرده ست اقرار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
کند فریادها با شیون و شین
که جمهوری بود بر گردنم دین
ادا بایست کرد این دین ناچار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
چه جمهوری عجب دارم من از او
مگر او غافل است از قصد یارو
که می خواهند نشیند جای قاجار
همان طوری که کرد آن مرد افشار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
به افسون های نرم دیپلماسی
به سردار سپه گوید به اصرار
که جمهوری نباشد کار دشوار
نمایش می دهد این هفته عارف
مدلل می شود با ضرب و با تار
که مشروطه ندارد یک طرفدار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
همین فردا شود غوغا پدیدار
میتینگ و کنفرانس و نطق و اشعار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
به عالم پیش رفته بالاصاله
به زور نطق و شعر و سرمقاله
بر این مخلوق بی عقل ولنگار
بدون وحشت از اعیان و تجار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
که مستوفی است شخص لاابالی
وثوق الدوله جایش هست خالی
بود فیروز هم در فارس والی
به غیر از ذات اشرف لیس فی الدار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
بود حاجی معین محتاط و معقول
امین الضرب در عدلیه مشغول
فقیه التاجرین هم می خورد گول
ز بزاز و ز عطار و بنک دار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
شود این کار قبل از عید روشن
نه قانون می شود مانع نه افکار
به زور مشت فیصل می دهم کار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
به تعلیم قشون اندر ولایات
ز ظلم شاه و دربارش روایات
مسلسل می رسد با سیم و چاپار
ز بلدان و ز اقطار و ز انصار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
ز تبریز و ز قزوین و ز زنجان
ز کرمانشاه و کردستان و گیلان
بروجرد و عراق و یزد و کرمان
ز شیراز و صفاهان و خراسان
ز بجنورد و ز کاشان و قم و لار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
قشون با ما بود دهشت نداریم
شب عید است و ما فرصت نداریم
سلام عید را بایست این بار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
به تهران نیست یک تن انقلابی
به جز مشروطه خواهان حسابی
دریغ از راه دور و رنج بسیار
موافق گشته لندن این سخن را
که فوری خواست سرپرسی لرن را
برد گر شومیاتسکی سؤ ظن را
فرستیم پیششان استاد فن را
دریغ از راه دور و رنج بسیار
جوابش گفت باید رطب و یابس
اگر مقصود خود را کرد تکرار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
به قدری این سخن ها کارگر شد
که سردار سپه عقلش ز سر شد
به جمهوری علاقه مند تر شد
به مبعوثان و مطبوعات و احرار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
علم ها سبز و زرد و لاجوردی
عیان سرخی و پنهان رنگ زردی
دریغ از راه دور و رنج بسیار
به یک دم بین افرادش جدایی
از آن سیلی که خورد آن مرد دین دار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
از آن سیلی ولایت پر صدا شد
دکاکین بسته و غوغا به پا شد
به روز شنبه مجلس کربلا شد
به دولت روی اهل شهر وا شد
برای ضرب و شتم و زجر و کشتار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
ز جمهوری به جا یک گام ره بود
خدا داند که این سیلی گنه بود
که این سیلی زدن خدمت به شه بود
رفاقت بد بود با عقرب و مار
خطر دارد چو نادان اوفتد یار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
قشونی خلق را با نیزه راندند
ولی مردم به جای خویش ماندند
رضاخان را به جای خود نشاندند
به جای گل بر او آجر پراندند
بباید خواست از مخلوق زنهار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
بپاشد در جماعت شور و شرها
شکست از خلق مسکین دست و سرها
رضا خان در قبال این هنرها
شنید از مؤتمن توپ و تشرها
که این کارت چه بود ای مرد غدار
چرا کردی به مجلس این چنین کار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
بسی پیر و جوان سر نیزه خوردند
چهل تن اندر این هنگامه مردند
برای حفظ قانون جان سپردند
دو صد تن تا کنون هستند بیمار
به ضرب ته تفنگ و زیر آوار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
رضاخان شد ازین حرکت پشیمان
به سعد آباد رفت از شهر تهران
از آنجا شد به سوی قم شتابان
حجج بستند با او عهد و پیمان
که باشد بعد ازین بر خلق غمخوار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
ز قم برگشت و عاقل شد ولی حیف
که کردش باز اغوا ناصر سیف
به مجلس کرد توهین از سر کیف
ولیکن بی خبر بود از کم و کیف
که مجلس نیست با ایشان وفادار
به جز شش هفت تن بی کار و بی عار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
از اوبالمره مجلس بدگمان شد
عقاید جملگی از او رمان شد
همان چیزی که می دیدم همان شد
که از میدان به در رفته است سردار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
به مجلس قاصد ی از راه آمد
شه از مجلس عقیدت خواه آمد
که قانون اساسی چون شده خوار
دگر کس ملک را باشد پرستار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
به تعلیمات مرکز از ولایات
رسید از احمد آقا تلگرافات
نماید از رضا خان دفع آفات
دریغ از راه دور و رنج بسیار
یک التیماتوم از مشهد فرستاد
به مبعوثان دو روزه مهلتی داد
ولی بر توپ خالی نیست آثار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
وکیلان این تشرها چون شنیدند
ز جای خویش از وحشت پریدند
به تنبان های خود از ترس ریدند
بر این جمعیت مرعوب گه کار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
وطن خواهی از ایشان گشت پادار
رضاخان را زبون کردند ازین کار
دریغ از راه دور و رنج بسیار
بخش ۴ - جمهوری نامه - میرزاده عشقی | ناهید