شمارهٔ ۸۰
فصیحی هرویگرت خراب کند عشق تا ز سر سازد
بگو که تا بتواند خراب تر سازد
کرم نگر که فرستد هزار سیل جگر
چو دیده یک مژه خواهد ز اشک تر سازد
نه دیده سیر شود از تو و نه دل خرسند
چه چشمه ای تو که آب تو تشنه تر سازد
میان دیده و دل گفتگو دراز کشید
اجل کجاست که این قصه مختصر سازد
بهانه جوست فصیحی دل حبیب کجاست
کسی که آه مرا دشمن اثر سازد
