شمارهٔ ۱۹۸
فصیحی هرویسکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم
کوکبه سوز فتح شد صولت بی سپاهیم
کشتی موج هستیم تا به مراد خس طپم
خورده ز خون ناخدا آب گل تباهیم
داغم و نوبهار را خلعت خرمی دهم
خشک گلی ست آفتاب از چمن سیاهیم
ناله گلزار بلبلم لیک ز شوق گوش گل
همره ناله بال زن شد لب دادخواهیم
خشک دمیده گلبنم از چمن هوس ولی
بلبل تنگ چشم را باغچه الهیم
مزرع ناامیدیم آب سموم خورده ام
دل ز بهشت می برد جلوه بی گیاهیم
زخمم و سوی سینه ها نامه تیغ می برم
بر صف حسن می زند جلوه کج کلاهیم
گرچه فصیحیم ولی خوانده زمانه یوسفم
تا فکند به چاه غم تهمت بی گناهیم
