شمارهٔ ۲۲۱
فصیحی هرویمگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی
که گذشته باز بر دل پی تازه نگاهی
سر آن بهشت گردم که درو ز جوش عصمت
جگر نسیم سوزد ز طپیدن گیاهی
صنمی ست قاتل من که به عرصه گاه محشر
دل عفو می رباید به کرشمه نگاهی
سر زلف کینه افشاهن مژه مست کینه جویی
ز تو بهتری نباشد ستم ترا گواهی
غزل فصیحی ما به شعاع طور ماند
مگرش نوشته امشب به فروغ شمع آهی
