شمارهٔ ۲ - در تقاضای اسب
فصیحی هرویحبذا جوهری که چون غم دوست
نوشداروی جمله علتهاست
عرض او که جوهر اولی ست
هر موالید را ابو الاباست
خرد آموز و جان ده ست ولیک
زنده بی جان و بی خرد داناست
بی بصر همچو شخص عقل ولیک
دیده بخردان از آن بیناست
بی زبان لیک بر در نطقش
معجز عیسوی کمینه گداست
نیست صرصر ولیک جنبش او
موج فرمای بحرهای عطاست
خضر نبود ولیک در ظلمات
سوی آب حیات راهنماست
دو زبان ستو طرفه آنکه بود
سخنش همچو طبع صاحب راست
آصف جم نشان قوام الدین
آنکه دستور ملک بار خداست
نفی و اثبات کفر و ایمان را
تیغ او لا و کلک او الاست
جاه او طرفه عالمیست که چرخ
اندرو همچو قطره دریاست
