شمارهٔ ۳۷ - در تهنیت نوروز و مدح حسینخان شاملو
فصیحی هرویمقدم شاهد نوروز مبارک بادا
راست چون غره سال شهی و خاقانی
بر که بر شاه دگر بر که بر آن بنده شاه
کش بود فخر بدین پایه و ننگ از خانی
خان جم جاه فلک رتبه حسین آنکه گرفت
دولت از خاک درش منصب عالی شأنی
ای به نامت گل اقبال خراسان شاداب
راستی نام تو ابریست به از نیسانی
پیش ابر کف دریا منشت رود بهار
شکوه کرده مگر از آفت بی سامانی
قطره ای چند بر آن تشنه لب افشاند خرد
گفت آن چهره گشای کرم یزدانی
من ازین غافل و رفتم که کنم ز ابر بهار
ناگهم کشتی اندیشه بشد طوفانی
داورا دادگرا ای به هنر مدحت تو
