شمارهٔ ۵فصیحی هرویرباعیاتعشق آمد و ریخت برق در پیکر ماچون شعله طپد ز سوز دل اخگر مااحباب نخوانند ولی دفتر ماتا سرمه نسازند ز خاکستر ما