بخش ۱۳ - ادامه حکایت شاه
عبدالرحیم حائریتمامت حکایت شاه و وخامت طلب ریاست و جاه و شیامت مریدان گمراه
الغرض چون سال پایان می رسید
حکم شه بر خلع پالان می رسید
ای خر این پالان تو عاریت است
چند برخرها از آنت نخوت است
مجملا چون از وزارت می فتاد
پست می شد طالع آن کج نهاد
حکم شه می شد که دست او برند
درمیان اهل آن شهر افکنند
زان میان هرکس که آنرا می ربود
شاه از حکمت وزیرش می نمود
بوالعجب امری که اهل آن دیار
خود نمی بردند از آن هیچ اعتبار
بلکه می جستند پیشی آن خران
تا ربایندش ز دست دیگران
