شمارهٔ ۱۶۲
قصاب کاشانیدارم بتی ز کج کلهان کج کلاه تر
رویش چو ماه لیک ز هر ماه ماه تر
طرز نگاه کردنش از آهوی ختا
باشد هزارمرتبه وحشی نگاه تر
خالی که می نمایدش از عارض چو ماه
چون عنبر است لیک ز عنبر سیاه تر
در عدل و داد و منصب خوبی نگار من
هست از جمیع پادشهان پادشاه تر
بی طالعم وگرنه به درگاه یار نیست
در جرگ عاشقانش ز من بی گناه تر
کشتی فکنده ام به محیطی که می شود
هردم ز بادهای مخالف تباه تر
قصاب ای دریغ که در آستان دوست
از هرکه بی پناه تویی بی پناه تر
