فصل پنجم
امام محمد غزالیاین بیچاره طبیعی محروم و منجم محروم کارها با طبایع و نجوم حوالت کردندو مثال ایشان چون مورچه است که بر کاغذ می رود و کاغذ می بیند که سیاه می شود و بر وی نقشی پیدا می آید نگاه کند سر قلم را بیند شاد شود و گوید حقیقت این کار بشناختم و فارغ شدم این نقاشی قلم می کند و این مثل طبیعی است که هیچ چیز ندانست از تحرکات عالم جز درجه باز پسین
پس چون مورچه دیگر بیامد که چشم وی فراخ تر بود و مسافت دیدار وی بیشتر گفت غلط کردی که من این قلم مسخر می بینم و ورای وی چیزی دیگر همی بینم که این نقاشی وی میکند و بدین شاد شد و گفت حقیقت این است که من دانستم که نقاش انگشت است نه قلم و قلم مسخر است و این مثال منجم است که نظر وی بیشتر بکشید و بدید که طبایع مسخر کواکب اند و لکن ندانست که کواکب مسخر و فرشتگانند و به درجاتی که ورای آن بود راه نیافت
و چنانچه این تفاوت میان طبیعی و منجم از عالم اجسام افتاد و از وی خلافی خاست میان کسانی که به عالم ارواح ترقی کردند هم این خلاف است که بیشتر خلق چون از عالم اجسام ترقی کردند و چیزی بیرون اجسام باز یافتند بر اول درجه فرود آمدند و راه معراج به عالم ارواح بر ایشان بسته شد و در عالم ارواح که آن عالم انوار است همچنین عقبات و حجب بسیار است بعضی درجه وی چون کوکب و بعضی چون قمر و بعضی چون شمس و این مراقی معراج کسانی است که ملکوت السموات به ایشان نمایند چنان که در حق خلیل ع خبر داد حق عزوجل او کذالک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض تا آنجا که گفت انی وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض و برای این بود که رسول ص گفت ان الله عزوجل سبعین حجابا من نور لو کشفها لا حترقت سبحات وجهه کل من ادرک بصره و شرح این در کتاب مشکوه الانور و مصفاه الاسرار گفته ایم از آنجا طلب باید کرد
