فصل ششم
امام محمد غزالیبیشتر خلاف در میان خلق چنین است که همه از وجهی راست گفته باشند ولکن بعضی نبینند پندارند که همه بدیدند و مثل ایشان چون گروهی نابینایان اند که شنیده باشند که به شهر ایشان پیل آمده است خواهند که وی را بشناسند پندارند که به دست وی را بتوان شناخت و دستها در وی بپرماسیدند یکی را دست بر گوش وی آمد و یکی را بر پای و یکی را بر ران و یکی را بر دندان چون با دیگر نابینایان رسیدند و صف پیل از ایشان پرسیدند آن که دست بر پای نهاده بود گفت ماننده ستونی است و آن که دست بر دندان نهاده بود گفت ماننده عمودی است و آن که بر گوش نهاده بود گفت ماننده گلیمی است همه راست گفتند و همه خطا کردند که پنداشتد که جمله پیل را دریافته اند و نیافته بودند همچنین منجم و طبیب هر یکی را چشم به ریگی از چاکران درگاه حضرت الهی افتاد از سلطنت و استیلای وی عجب داشتند گفتند پادشاه خود این است هذا ربی تا کسی که وی را راه باز دادن نقصان همه بدید و ورای آن دید و گفت این در زیر دیگری است و آنچه در زیر بود خدایی را نشاید لا احب الافلین
