فصل چهارم
امام محمد غزالیاکنون بدان که این روح حیوانی از این عالم سفلی است که مرکب است از لطافت بخار اخلاط چهار است خون و بلغم و صفرا و سودا و اصل این چهار و آتش و خاک و هواست و اختلاف و اعتدال مزاج از این تفاوت مقادیر حرارت و برودت و رطوبت و یبوست است و مقصود صنعت طب آن است که اعتدال این چهار طبع در این روح نگاه دارد تا بدان شایسته باشد که مرکب و آلت آن روح دیگر گردد که آن را روح انسانی گفتیم و آن از این عالم نیست بلکه از عالم علوی است و از جواهر ملایکه است و هبوط وی بدین عالم غریب است از طبیعت ذات وی ولکن این غربت برای آن است تا از هدی زاد خود بر گیرد چنان که عزوجل گفت قلنا اهبطوا منها جمیعا فانما یاتینکم منی هدی فمن تبع هدی فلا خوف علیهم و لا هم یجزنون
و آن که حق عزوجل گفت انی خالق بشرا من طین فاذا سویته و نفحت فیه من روحی اشارت به اختلاف این دو عالم روح است که یکی را باطین حوالت کرد و از اعتدال مزاج وی به دین عبادت کرد که گفت سویته – وی را راست ومهیا بکردم و اعتدال این بود آنگاه گفت و نفخت فیه من روحی این با خود اضافت کرد و بس و این بر مثال آن بود که کسی خرقه کرباس سوخته کند تا مهیا شود قبول آتش را آنگاه نزدیک آتش برد و نفخ کند تا آتش در وی افتد
و چنان که آن روح حیوانی و سفلی را اعتدالی است و طبیب اسباب اعتدال آن بشناسد تا بیماری از وی دفع کند و وی را از هلاک نگاه دارد همچنین روح انسانی علوی را که از حقیقت دل است اعتدالی است که علم اخلاق و ریاضت که از شریعت شناسد اعتدال آن را نگاه دارد و آن صحت وی باشد چنان که پس از این در میان ارکان مسلمانی گفته آید
