فصل نهم
امام محمد غزالیهمانا که گویی از ظاهر شرع معلوم است که این اژدرها ببینند به چشم سر آن اژدرها که در میان جان است دیدنی نیست بدان که این اژدرها دیدنی است ولکن هم مرده بیند و کسانی که در این عالم باشند نبینند که چیز را که از آن عالم باشد به چشم این عالم نتوان دید و این اژدرها مرده را متمثل تا همچنان می بیند که در این جهان می بیند ولکن تو نبینی چنان که خفته بسیار بیند که وی را مار می گزد و آن که در بر وی نشسته باشد نبیند و آن مار خفته را موجود است و رنج وی را حاصل و در حق بیدار معدوم است و از آن که بیدار وی را نمی بیند از رنج وی هیچ چیز کمتر نشود
و چون خفته به خواب بیند که مار وی را می گزد آن زخم دشمنی است که بر وی ظفر خواهد یافت و آن رنج روحانی بود و بر دل باشد ولکن مثال آن چون از این عالم به عاریت خواهند ماری باشد و باشد که چون آن دشمن بر وی ظفر یابد گوید تعبیر خواب خویش بدیدم پس گوید کاشکی مرا مار بگزیدی و این دشمن بر من کام خویش نراندی که این عذاب بر دل وی از آنچه که بر تن باشد از مار عظیم تر بود پس اگر گویی که این مار معدوم است و آنچه وی را می گزد خیالی است بدان که این غلطی عظیم است بلکه آن مار موجود است
و معنی موجود یافته بود و معنی معدوم نایافته بودو هر چه یافته تو شد در خواب و تو آن را می بینی آن موجود است از حق تو اگر چه هیچ کس دیگر آن را نتواند دید و هرچه تو آن را نمی بینی نایافته و ناموجود توست اگرچه همه خلق آن را می بینند و چون عذاب و سبب عذاب هر دو مرده و خفته را یافته است از آن که دیگری نبیند در آن چه نقصان آید
