بخش ۴۳ - فصل (معصیتهای نزدیک شدن به ظالمان)
امام محمد غزالیبدان که سبب این تشدیدها آن است که هرکه به نزدیک سلطان شد در خطر معصیت افتاد اما در کردار و اما در گفتار و اما در خاموشی و اما در اعتقاد
اما معصیت کردار آن بود که غالب آن بود که سرای ایشان مغضوب بود و نشاید در آنجا درآمدن و اگر به مثل در صحرا و دشت باشد خیمه و فرش ایشان حرام بود نشاید درشدن و پای بران نهادن و اگر به مثل در زمین مباح بود بی فرش و خیمه اگر خدمت کند و سر فرود آورد ظالمی را تواضع کرده باشد این نشاید بلکه در خبر است که هرکه توانگری را تواضع کند اگرچه ظالم نبود برای توانگری وی دو بهر از دین وی بشود پس جز سلام روا نبود اما دست بوسه دادن و پشت دوتاکردن و سر فرود آوردن این همه نشاید مگر که سلطان عادل را یا عالم را یا کسی را که به سبب دینی مستحق تواضع بود و بعضی از سلف مبالغت کرده اند و جواب سلام ظالمان نداده اند تا استخاف کرده باشند بر ایشان به سبب ظلم
اما معصیت در گفتار بدان بود که وی را دعا کند و گوید مثلا خدای تو را زندگانی دراز دهاد و به ما ارزانی داراد و امثال این نشاید که رسول ص می گوید هرکه ظالم را دعا کند به طول بقا دوست داشته باشد که همیشه در زمین کسی باشد که خدای را تعالی معصیت می کند پس هیچ دعا و ثنا روا نباشد مگر گوید اصلحک الله و فقک الله للخیرات اوطول الله عمرک فی طاعته و چون از دعا فارغ شود غالب آن بود که اشتیاق خویش به خدمت وی بازنماید و گوید که همیشه می خواهم که به خدمت رسم اگر این اشتیاق در دل ندارد دروغی گفته باشد و نفاقی کرده بی ضرورتی و اگر در دل دارد هر دلی که به دیدار ظالمان مشتاق بود از نور مسلمانی خالی باشد بلکه هرکه خدای را تعالی خلاف کند باید که دیدار وی را همچنان کاره باشی که تو را خلاف کند و چون از این فارغ شود ثنا گفتن گیرد به عدل و انصاف و کرم و آنچه بدین ماند و این از دروغ و نفاق خالی نبود و کمترین آن باشد که دل ظالمی شاد کرده باشد و این نشاید و چون از این فارغ شود غالب آن بود که آن ظالم محال می گوید و وی را سر می باید در جنبانیدن و تصدیق باید کرد و این همه معصیت است
