بخش ۷ - فصل (همه اخلاق نیکو باید که طبع شود و تکلف برخیزد)
امام محمد غزالیبدان که بیمار را که سردی باشد نشاید که حرارت چندان که بود همی خورد که باشد که حرارت نیز علتی گردد بلکه ترازو و معیاری است که نگاه باید داشت و بباید دانست که مقصود آن است که مزاج معتدل بود که نه به گرمی میل دارد نه به سردی و چون به حد اعتدال رسید علاج بازگیرد و جهد کند که بر آن اعتدال نگاه دارد و چیزهای معتدل خورد
همچنین اخلاق دو طرف دارد یکی محمود است و یکی مذموم و مقصود اعتدال است و مثلا بخیل را فرماییم تا مال همی دهد تا آنگاه که دادن بر وی آسان شود ولیکن نه چنان که به حد اسراف رسد که آن نیز مذموم است لیکن ترازوی این شریعت است چنان که ترازوی علاج تن در علم طب است پس باید که چنان شود که هرچه شرع فرماید که بده دادن آن بر وی آسان بود و در وی تقاضای امساک کردن و نگاه داشتن نبود و هرچه شرع فرماید که نگاه باید داشت اندر وی تقاضای دادن نبود تا معتدل باشد پس اگر اندر وی تقاضای آن همی نماید ولیکن به تکلف نکند هنوز بیمار است ولیکن محمود است که باری به تکلف دارویی همی خورد که این تکلف راه آن است که طبع گردد
و برای این گفت رسول ص که فرمان خدای تعالی بطوع کنید پس اگر نتوانید بکره کنند و نیز اندر آن صبر کردن خیر بسیار و بدان که هرکه مال به تکلف دهد سخی نبود بلکه سخی آن بود که دادن مال بر وی آسان بود و هرکه مال به تکلف نگاه دارد بخیل نبود که بخیل آن بود که طبع وی نگاهداشتن بود پس همه اخلاق نیکو باید که طبع شود و تکلف برخیزد بلکه کمال خلق آن بود که عنان خویش به دست شرع دهد و فرمانبرداری بر وی آسان بود و اندر باطن وی هیچ منازعت بنماند چنان که حق تعالی گفت فلا و ربک لا یومنون حتی یحکمومک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما گفت ایمان ایشان بدان تمام شود که تو را حاکم خویش کنند و اندر دل ایشان هیچ گرانی و شک نبود و این سری است هرچند که این کتاب احتمال نکند ولیکن اشارتی بدان کرده آید
