بخش ۲۶ - فصل (حیلت پسندیده و ناپسندیده در دروغ گفتن)
امام محمد غزالیبدان که چون بزرگان را حاجت افتاده است به دروغ حیلت کرده اند و به الفاظ راست طلب کرده اند چنان که آن کس چیزی دیگر فهم کند که مقصود بود و آن را معاریض گویند چنان که مطرف اندر پیش امیری شد وی گفت چرا کمتر همی آیی گفت تا از نزدیک امیر شده ام پهلو از زمین برنگرفته ام الا آنچه حق تعالی نیرو داده است تا وی پندارد که بیمار بوده است و آن سخن راست بود و شعبی را چون کسی طلب کردی بر در سرای کنیزک را گفتی تا دایره ای بکشیدی و آن کنیزک پای اندر میان نهادی و گفتی که اندر اینجا نیست و یا گفتی که اندر مسجد طلب کن و معاذ چون از عمل بازآمدی زن وی را گفتی چندین همل بکردی ما را چه آوردی گفتی نگاهبانی با من بود هیچ چیز نتوانستم آوردن یعنی حق تعالی و زن پنداشتی که با وی عمر مشرفی فرستاده بود آن زن به خانه عمر شد و عتاب کرد که معاذ امین بود به نزد رسول ص و به نزدیک ابوبکر چرا با وی مشرف فرستادی عمر معاذ را بخواند و قصه پرسید چون بگفت بخندید و چیزی به وی داد تا به آن زن دهد
و بدان که این نیز آن وقت روا بود که حاجت باشد چون حاجت نبود مردمان را اندر غلط افکندن روا نبود اگرچه لفظ راست باشد
عبدالله بن عتبه رحمه الله علیه همی گوید با پدر به هم اندر نزدیک عمر عبدالعزیز شدم چون بیرون آمدم جامه ای نیکو داشتم مردمان گفتند که خلعت امیرالمومنین است گفتم حق تعالی امیرالمومنین را جزای خیر دهاد پدر مرا گفت زینهار ای پسر دروغ مگو مانند دروغ نیز مگو یعنی این مانند دروغ است اما به غرض این اندک مباح شود چون طیبت کردن و دل کسی خوش کردن چنان که رسولص گفت پیرزن اندر بهشت نشود و تو را بر بچه شتر نشانم و اندر چشم شوهر تو سپیدی است اما اگر اندر وی ضرری باشد روا نبود چنان که کسی را اندر جوال کند چنان که گوید زنی اندر تو رغبت کرده است تا وی دل بر آن بنهد و امثال آن
