بخش ۴۳ - پیدا کردن حقیقت حسد
امام محمد غزالیبدان که حسد آن بود که کسی را نعمتی رسد آن را کاره باشی و زوال آن نعمت را خواهان باشی این حرام باشد به دلیل اخبار و به دلیل آن که کراهیت در قضا و حکم آفریدگار است و خبث باطن است که نعمتی که تو را نخواهد بود دیگری را زوال خواستن آن به جز از خبث نباشد لیکن اگر آن را زوال نخواهد و خود را مثال آن خواهد و آن نعمت را کاره نباشد آن را غبطت و منافسه نیز گویند و این اگر در کاری دینی باشد محمود و باشد که واجب بود که حق تعالی می فرماید و فی ذلک فلینا فس المتنافسون و گفت که سابقوا الی مغره من ربکم یعنی خویشتن را در کار دین در پیش یکدیگر افکنید و رسول ص گفت حسد نیست مگر اندر دو چیز یکی مردی که حق سبحانه و تعالی او را علمی و مالی دهد و اندر مال خویش به علم کار همی کند و دیگری را علم و زهد بی مال دهد گوید اگر مرا نیز مال بودی و همان کار کردمی هردو اندر مزد برابرند و اگر مال در معصیت نفقه کند و دیگری گوید اگر مرا نیز بودی هم آن کردمی هردو در بزه برابر باشند پس این منافسه را نیز حسد گویند ولکن در وی هیچ کراهیت نعمت دیگری نیست و کراهیت نعمت دیگران خود روا نیست مگر نعمتی به ظالمی و فاسقی رسد که آلت فساد و ظلم وی باشد روا بود که زوال آن نعمت خواهد و به حقیقت نابودن ظلم و فسق خواسته باشد نه زوال نعمت را نشان آن بود که اگر توبه کند آن کراهیت نماند و دوام آن نعمت خواهد و اینجا دقیقه ای است که کسی را نعمت دادند و وی خویشتن را آن نعمت بر دل وی مثل آن خواهد چون نبود باشد که تفاوت را کاره باشد پس برخاستن تفاوت به زوال سبکتر باشد و از بماندن نعمت و بیم آن بود که طبع از این بایست خالی نبود ولیکن چون این را کاره باشد و چنان که اگر به دست وی کردندی آن نعمت از وی بنگردانیدی بدان مقدار که در طبع باشد ماخوذ نبود
