بخش ۶۰ - پیدا کردن حد سخاوت و بخل هر کسی
امام محمد غزالیبدان که هرکسی خویشتن سخی پندارد و دیگران وی را بخیل پندارند پس لابد حقیقت این بباید شناخت که این بیماری عظیم است تا بدانند و علاج کنند و هیچ کی نباشد که هرچه از وی خواهند بدهد اگر بدین بخیل شود همه بخیل باشد و اندر این سخن بسیار گفته اند ولیکن بیشترین بر آنند که هرکه آنچه شرع بر وی واجب کرده است منع کند بخیل باشد و چون آسان نتواند داد بخیل باشد
و این بسنده نیست نزدیک ما هرکه نان با نانبا دهد و گوشت با قصاب که یک سیر کم است بخیل باشد و هرکه نفقه زن و فرزندان چنان دهد که قاضی تقدیر کرده باشد و اندر یک لقمه ورای آن مضایقت کند بخیل باشد و هرکه نان در پیش دارد و چون درویشی از دور بیاید پنهان کند بخیل بود پس درست آن است که بخیل آن بود که آنچه دادنی باشد بندهد
و مال از برای حکمتی آفریده اند چون حکمت دادن اقتضا کند امساک بخیلی باشد و دادنی آن بود که شرع فرماید و یا مروت فرماید که بباید داد و واجب شرع معلوم است و شرع بدان اقتصار کرده است که بخیلان طاقت آن دارند چنان که گفت ان یسالکموها فیحکم تبخلوا و یخرج اضغانکم اما واجب مروت به احوال مردمان و به مقدار مال و به کسی که بخل با وی باشد بگردد
پس چیزها بود که به عادت از توانگران زشت بود و از درویشان نبود و با اهل و عیال زشت بود و با بیگانه نبود و با دوستان زشت بود و با دیگران نبود و از پیران زشت بود و از جوانان نبود و از مردان زشت بود و از زنان نبود و از مهمانان زشت بود و مثل آن در معامله و بیع زشت نبود پس حد این آن است که مال نگاه داشتن مقصود است ولیکن غرض باشد که از نگاه داشتن مال مقصود تر بود و چون غرض مهم تر بود امساک بخل بود و چون نگاه داشت مهمتر بود و خرج به تبذیر بود این خود مذموم باشد پس چون مهمان فرا رسد مروت نگاه داشتن از مال نگاه داشتن مهمتر و منع وی بدین عذر که من زکوه بداده ام زشت بود و بخل باشد و چون همسایه گرسنه بود و وی را طعام بسیار بود منع بخل بود
