بخش ۸۹ - علاج بر جمله
امام محمد غزالیاما علاج بر جمله مرکب است از معجون علم و عمل
اما علمی آن است که حق تعالی را بشناسد تا بداند که کبریا و عظمت جز وی را نسزد و خود را بشناسد تا بداند که از وی حقیرتر و خوارتر و ذلیل تر و ناکس تر هیچ چیز نیست و این مسهلی بود که بیخ و مادت علت از باطن بکند اگر کسی به تمامی این بداند او را یک آیت قرآن کفایت بود این که گفت قتل الانسان ما اکفره من ای شیء خلقه فقدره ثم السبیل یسره ثم اماته فاقبره ثم اذاشاء انشره حق تعالی وی را قدرت خویش تعریف کرد و اول و آخر و میانه کار با وی بگفت
اما اول آن که گفت من ای شیء خلقه باید که بداند که هیچ چیز ناچیزتر از وی نیست و نباشد و وی نیست بود که وی را نه نام بود و نه نشان اندر کتم عدم بود و اندر ازل الا ازل تا به وقت آفرینش چنان که گفت هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شییا مذکورا پس حق تعالی خاک را بیافرید که از وی خوارتر نیست نطفه و علقه که پاره آب است و خون است بیافرید و از وی پلیدتر هیچ نیست و وی را از نیست هست کرد و اصل وی آب و خاک ذلیل و خون پلید ساخت و پاره گوشت بود نه سمع و نه بصر و نه نطق و نه قوت و حرکت بلکه جمادی بود از خود بی خبر تا به چیزی دیگر چه رسد پس وی را سمع و بصر و ذوق و نطق و قوت و قدرت و دست و پا و چشم و جمله اعضا بیافرید چنان که همی بیند که از این هیچ چیز نه اندر خاک و نه اندر نطفه و نه اندر خون اندر وی چندین عجایب و بدایع بیافرید تا جلال و عظمت آفریدگار بدان بشناسد نه بدان تکبر کند که نه از جهت خود آورده است تا بدان تکبر کند چنان که گفت و من آیاته ان خلقکم من تراب ثم اذا انتم بشر تتشرون اول کار وی این است نگاه کن تا جای کبر است یا جای آن که از خود ننگ دارد
