بخش ۹۵ - فصل (عجب به قدرت و جمال و نسب حماقت محض است)
امام محمد غزالیبدان که گروهی را جهل به جایی باشد که عجب آورند به چیزی که آن بدیشان نیست و به قدرت ایشان تعلق ندارد چون قدرت و جمال و نسب و این جهل است هرچه تمامتر چه اگر عالم و عابد گوید که علم من حاصل کردم و عبادت من کردم خیال او را جای هست اما این دیگر خود حماقت محض است و کس بود که عجب به نسب ظالمان و سلاطین کند و اگر ایشان را بینندی که در دوزخ به چه صفت باشند و اندر قیامت که خصمان بر ایشان استخفاف کنند از ایشان ننگ دارندی بلکه هیچ نسب شریفتر از نسب رسول ص نیست و عجب بدان باطل است و عجب گروهی بدانجا رسد که پندارند که ایشان را خود معصیت زیان ندارد و نخواهد داشت و هرچه خواهند همی کنند و این مقدار ندانند که چون خلاف جد و پدر خود کند نسب خود از ایشان قطع کرده باشند و ایشان شرف در تقوی و در تواضع دانستند نه در نسب و هم از نسب ایشان کسانی بودند که سگان دوزخ بودند
و رسول ص منع کرد از فخر و نسب و گفت همه از آدم اند و آدم از خاک و چون بلال بانگ نماز کرد بزرگان قریش گفتند این غلام سیاه را چه محل بود که این وی را مسلم بود این آت بیامد که ان اکرمکم عندالله اتقیکم و چون این آیت فرود آمد که و انذر عشیرتک الاقربین فاطمه رضی الله عنه را گفت یا دختر محمد تدبیر خود کن که فردا من تو را سود ندارم و صفیه را که عمه وی بود گفت یا عمه محمد به کار مشغول شد که من تو را دست نگیرم و اگر خویشان را قرابت وی کفایت بودی بایستی که فاطمه را از رنج تقوی برهانیدی تا خوش همی زیستی و هردو جهان وی را می بودی
