بخش ۲۰ - پیدا کردن آن که کفران هر نعمتی آن باشد
امام محمد غزالیبدان که صرف کردن نعمت خدای تعالی در محبوب خدای شکر است و در مکروه کفران است و محبوب از مکروه به تفصیل تمام جز به شرط نتوان دانست پس شرط آن است که نعمت در طاعت صرف کند چنان که فرمان است اما اهل بصیرت را راهی است که در آن حکمت کارها به نظر و استدلال و بر سبیل الهام بشناسند چه ممکن است که کسی بشناسد که حکمت در آفرینش میغ باران است و در آفرینش باران نبات است و در آفرینش نبات غذای جانوران است و حکمت در آفرینش آفتاب پدید آمدن شب و روز است تا شب سکون را بود و روز معیشت را
این و امثال این روشن است که همه کس بشناسد اما در آفتاب بسیار حکمتهاست بیرون این که هرکسی نشناسد و بر آسمان ستاره بسیار است که هرکسی نداند که حکمت آفرینش آن چیست چنان که هرکسی بداند از اعضای خویش که دست برای گرفتن است و پای برای رفتن و چشم برای دیدن و باشد که نداند که جگر و سپرز برای چیست و نداند که چشم از ده طبقه آفریده اند پس این حکمتها بعضی باریکتر بود که جز خواص آن را ندانند و شرح این دراز بود
و اما این مقدار لابد است که بباید دانستن که آدمی را برای آخرت آفریده اند نه برای دنیا و هر چه آدمی را از آن نصیب است در دنیا برای آن آفریده اند تا زاد وی باشد به آخرت و گمان نباید برد که همه چیزی برای وی آفریده اند تا چون در چیزی خود را فایده ای نبیند گوید این چرا آفریده اند تا گوید به مثل که مورچه و مگس را چرا آفریده اند باید که مورچه نیز نعجب می کند تا تو را چرا آفریده اند تا به هر راه پای بر وی می نهی و می کشی و تعجب تو هم چون تعجب وی است بلکه از کمال جود الهیت لازم است که هر چه ممکن است که در وجود آید بر نیکوترین وجهی در وجود آید از همه اجناس و انواع از حیوانات و نباتات و از معادن و غیر آن و آنگاه هر یکی را در خور ضرورت وی و درجات وی از زینت و آراستگی وی در وجود آید که آنجا منع و بخل نیست و هر چه در وجود نیاید از کمال و زینت از آن بود که محل قابل آن نبود که به ضد آن صفت مشغول بود و باشد که آن ضد نیز مقصود بود برای کاری دیگر که آتش را ممکن نیست که سردی و لطافت آب قبول کند که گرم سردی نپذیرد که ضد وی است و گرمی نیز مقصود است از وی ازالت کردن نقصانی بود
