بخش ۳۴ - درجات خوف
امام محمد غزالیبدان که خوف را سه درجت است ضعیف و قوی و معتدل و محمود از وی معتدل است و ضعیف آن بود که را کار ندارد چون رقت زنان و قوی آن بود که از وی بیم نومیدی و قنوط بود و بیم بیماری و بی هوشی و مرگ بود و این هردو مذموم است که خوف را در نفس خویش کمالی نیست و همچون توحید و معرفت و محبت است و برای این است که این در صفات خدای تعالی روا نبود که خوف بی جهل و بی عجز نبود که تا عاقبت مجهول نبود و از حذر کردن از خطر عجز نبود خوف نبود
لکن خوف کمالی است به اضافت با حال غافلان که این همچون تازیانه ای است که کودکان را فراتعلیم دارد و ستور را فرا راه چون چنان ضعیف بود که دردی نکند فرا تعلم ندارد و بر راه ندارد و اگر چنان قوی بود که کودک را و ستور را جایی افکار کند یا بشکند این هردو ناقص بود بلکه باید که معتدل باشد تا از معاصی بازدارد و بر طاعت حریص کند
و هرکه عالمتر بود خوف وی معتدل تر بود که چون به افراط رسد از اسباب رجا باز اندیشد و چون ضعیف شود از خطر کار بازنیندیشد و هرکه خایف نبود و خویشتن را عالم نام کند آن است که آنچه آموخته بیهوده است نه علم همچون فال گوی بازار که خویشتن را حکیم نام کند و از حکمت هیچ خبر ندارد که اول همه معرفتها آن است که خود را و خدای را تعالی بشناسد خود را به عیب و تقصیر و خدای را به جلال و عظمت و باک ناداشتن به هلاک عالم
و از این دو معرفت جز خوف نزاید و برای این گفت ص اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفویض الامر الیه گفت اول علم آن است که خدای را تعالی به جباری و قهاری بشناسی و آخرین آن که بنده وار کار به وی تفویض کنی و بدانی که تو هیچ چیز نه ای و به تو هیچ نیست و چگونه ممکن گردد که کسی این داند و نترسد
