بخش ۱۰۴ - اصل اول
امام محمد غزالیبدان که در آدمی قوتها نهاده اند و هریکی را برای کاری آفریده اند و مقتضی طبع که وی را اندر آن لذت وی است و لذت وی در مقتضی طبع وی است چنان که قوت خشم را برای غلبه و انتقام آفریده است و لذتی وی در آن است و قوت سمع و بصر و دیگر را بدین قیاس کن که این هر یکی لذتی دارد و این لذات مختلف اند که لذت مباشرت مخالف لذت خشم راندن است و نیز تفاوت است در قوت که بعضی قوی تر است که لذت چشم از صورتهای نیکو غالب تر است از لذت بینی از بویهای خوش
و در دل آدمی قوتی آفریده اند که آن را عقل گویند و نور گویند و آن را برای معرفت و علم چیزها آفریده اند که در خیال و حس نیاید و طبع وی نیز آن است و لذت وی در آن است تا بدان بداند که این عالم آفریده است و وی را به مدبری حکیم و قادر حاجت است و همیشه به او قایم است و همچنین صفات صانع و حکمت وی در آفرینش بداند و این همه در حس و خیال نیاید بلکه صنعتهای باریک بدین قوت بداند و استنباط کند چون نهادن اصل سخن و نهادن کتابت و نهادن هندسه و علمای دیگر باریک وی را در این همه لذت بود تا اگر بر وی ثنا کنند به علم چیزی اندک و حقیر شاد شود و اگر گویند نداند رنجور شود که علم کمال خود شناسد
بلکه اگر بر سر شطرنج بنشیند وی را گویند که تعلیم مکن و با وی شرطها بسیار برود طاقت آن ندارند که از شادی و لذت آن مقدار علم خسیس بی طاقت بود و خواهد که بدان تفاخر کند و چگونه علم خوش نباشد و بدان تفاخر نکند
و علم صفت حق تعالی است و چه چیز باید نزدیک آدمی خوشتر از کمال وی و چه کمال بود عظیم تر از کمالی که به صفت حق تعالی حاصل آید پس بدین اصل بدانستی که در جمله دل را از معرفت لذتی است که چشم را و تن را در آن نصیب نباشد
