بخش ۱۲۸ - سوال منکر و نکیر
امام محمد غزالیرسول ص گفت چون بنده بمیرد دو فرشته بیایند بر وی سیاه و به چشم ازرق یکی را نام منکر و یکی را نکیر گویند چه می گفتی در پیغامبر اگر مومن بود گوید بنده و رسول خدای بود گواهی دهم که خدای یکی است و محمد رسول وی است هفتاد ارش در هفتاد ارش گور بر وی فراخ کنند و روشن و پرنور و گویند بخسب خفتی عروس وار چنان که هیچ چیز تو را بیدار نکند مگر آن که دوست تر داری و اگر منافق بود گوید ندانم می شنیدم از مردمان که چیزی می گفتند من نیز می گفتم پس زمین را گویند تا بر وی تنگ فراهم آید چنان که پهلوها به هم رسند و هم چنان در عذاب می بود
و رسول ص عمر را گفت که یا عمر چگونه بینی خویشتن را که چون بمیری و تو را گوری چهار گز در یک گز بکنند آنگاه تو را بشویند و در کفن کنند و در گور نهند و خاک بر سر کنند تا پر شود و بازگردند و آنگاه منکر و نکیر بیایند آواز ایشان چون رعد و چشمهای ایشان چون برق مویها در زمین می کشند و به دندان خاک گور می شورند و تو را فرا جنبانند گفت یا رسول الله عقل با من باشد گفت باشد گفت پس باک ندارم و ایشان را کفایت کنم و در خبر است که دو جانور بر کافر مسلط بکنند در گور هردو کور و کر و در دست هر یکی عمودی از آهن ستبراء و چون دلو که اشتران را بدان آب می دهند می زنند وی را تا قیامت نه چشم دارند که وی را بینند تا رحمت کنند و نه گوش دارند که آواز وی بشنوند
