شمارهٔ ۳ - بلبل شوریده
عبدالقادر گیلانیای بلبل شوریده دیوانه تویی یا ما
جویای رخ خوب جانانه تویی یا ما
تو عاشق گلزاری من عاشق دیدارم
در درد فراق او مردانه تویی یا ما
تو در قفسی و ما در خلوت خود تنها
ای گوشه نشین مست دیوانه تویی یا ما
در فصل بهار و دی از عشق جمال وی
با نعره و فریادی مستانه تویی یا ما
عشق تو به ما بلبل اندر رگ و پی رفته
آن باده خونین را پیمانه تویی یا ما
توجزگل وماجزدوست چیزی چو نمی بینیم
ازغیر حبیب خویش بیگانه تویی یا ما
تو زخم خوری از خار مارا بکشد بردار
آیا به زبان خلق افسانه تویی یا ما
تو عاشق وما عاشق دم درکش و حاضر باش
ورنه به خدا امروز در خانه تویی یا ما
گویند که گنجی هست اندر دل هر سرمست
از بهر چنین گنجی ویرانه تویی یا ما
محیی به گلستان شد با بلبل نالان شد
کای بلبل نالنده جانانه تویی یا ما
