شمارهٔ ۶
میرزا حبیب خراسانیعمرت ای خواجه گرچه بر گذر است
نیک بشمر که چون درست زر است
گر درست زرت عزیز بود
به خدا عمر از آن عزیزتر است
خواجه چون سیم و زر شمار کند
عمر وی نیز درخور شمر است
نیمی از عمر ناشمار گذشت
خواجه در فکر نیمه دگر است
این گرانمایه عمر را هر کاو
خوار مایه گرفت بی هنر است
مرد بیداردل چنین داند
که به گیتی هماره در سفر است
دنیی اش راه و آخرت منزل
سوی منزل همیشه ره سپر است
نفسش گام و ساعتش فرسخ
هر شب و روز منزلی دگر است
وقت را سیف قاطع آوردند
که ز تیغ برنده تیزتر است
چه بود فرق آدمی ز ستور
آدمیت اگر بخواب و خور است
از خور و خواب هر که آدمی است
آدمی مشمرش که گاو و خر است
