شمارهٔ ۲۳
میرزا حبیب خراسانیای پسر گر کنی مرا پسری
بندگی کن بمردم هنری
بیهنر چون درخت خار آور
با هنر چون درخت باروری
بایدت کند و سوخت در آتش
چون نه شاخ و نه سایه نی ثمری
زی خردگام زن ز بی خردی
زی خبر راه پو ز بی خبری
بهتر آدمی شود زنده
که همان مردنست بی هنری
چون زر اندوده نقش گاو و خراست
بیهنر پوشد ار قبای زری
خویشتن را پیمبری خو کن
اگر از دوده پیامبری
راه چونین پدر اگر نروی
زشت و ناخوب و ناخلف پسری
پسری کن مرا بعلم و هنر
تا کنم نیز من تو را پدری
ما سفر کرده و جهان دیده
تو نبرده رهی و نو سفری
از پی ما بپو که هر که نکرد
رهروی مینکرد راه بری
