شمارهٔ ۲۶
میرزا حبیب خراسانیچون ترک جنگجوی من از در درآیدا
با شور جنگ و مشغله در محضر آیدا
خنجر به دست مست در آید به بزم من
چون است حال مست که با خنجر آیدا
مست است و حال مست نباشد به یک روش
هر ساعتی به مشغله ی دیگر آیدا
گاهی به لطف و ناز و به ناگاه در به کین
با ساغر شراب مرا در بر آیدا
خوشا دمی که در بر من با هزار ناز
چون صد هزار خرمن سیسمبر آیدا
ما را نیازمندی و او را توانگری است
شاید اگر به خانه ی ما کم تر آیدا
زابرو گرفته تیغ و مژه برکشیده صف
شاه است و شاه با حشم و لشگر آیدا
جان می سپارمش به قدم خاصه کز نشاط
مخمور و مست با قدح و ساغر آیدا
زلفش هزار تاب و به هر یک هزار چین
هی چین و حلقه در پس یکدیگر آیدا
صد حلقه تا به دوش و دو صد حلقه کرد گوش
صد حلقه اش چه طوق به گردن درآیدا
افتد به اتفاق ولی نادر اوفتد
درویش را که پای به گنج زر آیدا
