شمارهٔ ۳۲
میرزا حبیب خراسانیبرخیز و در قدح فکن آن جوهر مذاب
کش بوی مشک ناب بود رنگ زرناب
زان می که چون بدرکشی از قعر خم قار
گویی که کرده سر زدل شب برآفتاب
هان ای حریف تا نکنی آب در بمی
کاتش خموش گردد چون برزنیش آب
هر تیغ را فزاید از آب تاب و رنگ
این تیغ را بکاهد از آب رنگ و تاب
پیوند آب و باده چه جویی که همسری
با زاده عنب نکند زاده سحاب
جز باده در سبوی سفالین ندیده ایم
کشتییی از سفال کند هیچکس برآب
