شمارهٔ ۲۵۳
میرزا حبیب خراسانیبیا یکدم بگرد دل بر آییم
دری پیدا کنیم از در درآییم
تو ای فرخنده پی خضر ار بما راه
نمایی ما نه با پا با سر آییم
چو ما باید در آییم ار تو این در
بروی ما ببندی زان در آییم
از اینسو گر بگردانی ره ما
بدان سو ما ز راه دیگر آییم
اگر بنگاه تو عرش است ما را
پر و بالی بده تا با پر آییم
متاعت را بهایی گر بود ما
بجان و سر نه با سیم و زر آییم
نه ننگ گوهر است ارما گدایان
بجست و جوی این گوهر بر آییم
فتاده بار ما در گل بده دست
کز این گل یکقدم آنسوتر آییم
گداییم و بخاک پای تو سر
نهاده تا شهانرا افسر آییم
سر ما را تو گر بگیری از خاک
سر افرازان جان را سرور آییم
