شمارهٔ ۳۳۳
میرزا حبیب خراسانیاز فکرت و اندیشه در آزار چرایی
از حسرت و اندوه چنین زار چرایی
کار دو جهان را که بدینسان بود آسان
بیهوده بخود کرده تو دشوار چرایی
گیتی همه اندیشه و تیمار تو دارند
تو خویش در اندیشه و تیمار چرایی
عالم همه در فکر تو و کار تو بیخود
تو بیخبر و بیخود و بیکار چرایی
اکنونکه شفاخانه نهاده است مسیحا
ای کاهل بیعار تو بیمار چرایی
