شمارهٔ ۶ - ترکیب بند - میرزا حبیب خراسانی | ناهیدشمارهٔ ۶ - ترکیب بند
میرزا حبیب خراسانیای گلرخ دلفریب خود کام
وی دلبر دلکش دل آرام
شد وقت که باز دور ایام
گامی بزند موافق کام
برخیز تو نیز آسمان وار
یکروز بکام ما بزن گام
بستان و بده بگو سرودی
برخیز و برو بیا بزن جام
چون خرمن گل بعشوه بنشین
چون سرو روان بجلوه بخرام
از شام بعیش کوش تا صبح
وز صبح بطیش باش تا شام
امروز بگو مگر چه روز است
تا گویمت این سخن باکرام
موجود شد از برای امروز
آغاز وجود تا بانجام
امروز ز روی نص قرآن
امروز که روز دار و گیر است
می ده که پیاله دلپذیر است
از ساغر خور پیاله گیر است
آن سر نهان که در ضمیر است
چون زلف پریش خویش بر خویش
دوشینه چه خورده ای که امروز
عالم همه هر چه بود و هستند
این نغمه بروز و شب سراییم
وین زمزمه صبح و شام گیریم
این نکته نه من ز خود سرایم
زین نقطه که بود قطب ایجاد
جبریل بریخت پر در این کوی
ما را دل و جان بسوزد آنجا
جز مدح تو هر که هر چه گوید
لعل لب تو که خود معما است
آنسبزه که نام او نبات است
آن پرده که پرده دار حق بود
آن شاهد لاله رخ که در بزم
بر چهره اش از حیا عرق بود
خورشید و مه و ستاره و چرخ
یکجرعه ز جام تو است جمشید
یک لمعه ز نور تو است خورشید
در مدح تو سوره ایست تحمید
خیز ای مه و سازگیر و بربط
بط چیست خم و سبو کدام است
ای تازه جوان که چهرت از خال
بالله که از این شراب احمر
آن شیخ دو مو که خورده صد تاب
ما گر بخوریم باده اولی است
یک حرف بس است اگر کسی هست
در خانه که حرف با علی بود
بر دوش نبی که برتر از عرش
آن شه که قبول خواهد از لطف
آن پرده فکن که پرده برداشت
آن نقطه تویی که میزند دور
ای صاحب تخت و بخت و دیهیم
وی رشحه ای از لب تو تسنیم
هر شام و سحر که خم کند پشت
آن وجه خدا تویی که باقیست
چون بدر که بر رخش کلف بود
جان و دل و دیدگان بکف بود
بشکست چو این صدف در این بحر
زان گشت که تحفه التحف بود
آن نقطه تویی که میزند دور
آن گل که خزان و دی نکرده است
آن ماه دو هفته ای که از عمر
برنا و جوان چو عقل پیر است
شیر است نه بلکه شیر گیر است
از حزم تو شد زمین گرانبار
حزمت بزمین که اینچنین باش
چرخ ار نه بکام تو زند دور
جان بر لب و دل بجان رسیده است
و این کارد باستخوان رسیده است
و این نافه نهان بناف تا کی
و این محنت و اعتساف تا کی
از دشمن و دوست طعنه تا چند
این یاوه و این گزاف تا کی
و این کعبه نشد طواف تا کی
در پرده مه دو هفته تا چند
این گفته و این شنفته تا چند
تا دیدن دیده از قصوری است