شمارهٔ ۱۸ - مخمس در تضمین قصیدهٔ منوچهری
میرزا حبیب خراسانیایدون که جهان تیره تر از پر غراب است
وقت من از اندوه وز تیمار خراب است
چشم من از اندیشه این رنج پر آب است
کامد شب و از خواب مرا رنج و عذاب است
ایدوست بیار آنچه مرا داروی خواب است
هشدار که چون صورت دیوار نباشی
نقشی عبث از پرده پندار نباشی
نه زنده و نه مرده چو بیمار نباشی
چه مرده و چه خفته که بیدار نباشی
این را چه دلیل آری و آن را چه جواب است
من نیستم آنکس که کند خواب اسیرم
وز خواب رود سوی فلک بانگ نفیرم
من از قدح می نفس خواب بگیرم
من جهد کنم بی اجل خویش نمیرم
در مردن بیهوده چه مزد و چه ثواب است
من اشک غم از دل بمی ناب زدایم
من با قدح باده رگ خواب گشایم
