رباعی شمارهٔ ۱
جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت حقا که به چشم در نیامد ما را
۴۲ شعر از حافظ شیرازی
جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت حقا که به چشم در نیامد ما را
نی قصه آن شمع چگل بتوان گفت نی حال دل سوخته دل بتوان گفت غم در دل تنگ من از آن است که نیست یک دوست که با او غم دل بتوان گفت
اول به وفا می وصالم درداد چون مست شدم جام جفا را سرداد پر آب دو دیده و پر از آتش دل خاک ره او شدم به بادم برداد
نی دولت دنیا به ستم می ارزد نی لذت مستی اش الم می ارزد نه هفت هزار ساله شادی جهان این محنت هفت روزه غم می ارزد
هر دوست که دم زد ز وفا دشمن شد هر پاک روی که بود تردامن شد گویند شب آبستن و این است عجب کـ او مرد ندید از چه آبستن شد