شمارهٔ ۶ - ترکیب بند در مدح و میلاد آخرین ودیعه الهی بقیة الله الاعظم ارواح العالمین له الفدا - حاجب شیرازی | ناهیدشمارهٔ ۶ - ترکیب بند در مدح و میلاد آخرین ودیعه الهی بقیة الله الاعظم ارواح العالمین له الفدا
حاجب شیرازیباز به فرمان قضا زد چو کوس
نوبت شعبان فلک آبنوس
نوبت شعبان معظم زند
پشت فلک کوس قضا را دو بوس
آیت سبوح قدوس خواند
صبح صبوحی زدگان را خروس
گشت جهان حجله گهی پر مهیز
علم و بیانش چو دلا را عروس
وه چه عروسی که ز سر تا بپاست
قابل آغوش و سزاوار بوس
خامه قدرت پی مشاطگی
هفت قلم ساخت عروسی ملوس
گنج عروسی که زکاووس بود
قسمت گودرز شد و آن طوس
نوذر و پرویز عروس دوم
دولت بادآور و گنج مروس
تازه عروسا به رخ افکن نقاب
شهرت این عیش و عروسی گرفت
ژاپن و استانبول و هند و پروس
نیست در این دایره به زین عریس
نیست در این حجله به از این عروس
باد به داماد و عروس آفرین
هم به سخن هم به سخن آفرین
زمره مرجان و لیالی به رطل
کهرب و یاقوت و زبرجد به من
معدن فیروزه به نیشابور است
گشته زراندوده از آنان زمین
شد گهر آموده از اینان زمن
هی هی از این مشتری تیزهوش
بخ بخ از این گوهر و گوهرفروش
نیمه شعبان که بر او آفرین
گل به سر تخت چو بهرام رفت
نصرت و فتحش ز یسار و یمین
با دو سر شست و دو زانو دو کف
باغ پر از میوه و گل شد درست
این یک در مرتبه برجی بلند
وآن یک بی شایبه حصنی حصین
دختر بکر ید به زهدان نهان
صورت دو بدر و دو چندان هلال
هست نو این مجلس و عالم کهن
عقل هر آن بذر که از علم کاشت
خواست دود جهل به میدان عقل
سنبله از دور شبیه است لیک
عاشق حق را به جهان کفو نیست
کوه عظیم است چه بیم از نسیم
بهر محیط است چه سود از شنو
به که در این بزم بماند گرو
روی از این انجمن ایدون متاب
نو بود این مجلس و عالم کهن
تازه به از مانده به از کهنه نو
هی هی از این انجمن دلنواز
کش در رحمت به جهان کرده باز
صد چو سکندر ز پیش تشنه لب
مست چنان شو که ندانی تو باز
فخر ولد از اب و جد است لیک
فخر بر او کرده کنون جد و اب
هان مه شعبان وسط العقد دان
دایره بر بسته به طرزی عجب
این مه و این هفته و این روز خاص
نیست گل آلوده ز شبنم به صبح
شیر شکاری که به بندد به رزم
مور درد شیر و خورد پیل بق
ای که به اقبال تو مادر نزاد
زین هنر و فضل و کمال و ادب
هان ظلمات است مرا در دوات
خامه چو خضر و سخن آب حیات
کاش که بدهند همه خاص و عام
روی زمین شد همه بیت الحرام
کرده به حق مهدی قایم قیام
دین مبین از تو پذیرد قوام
ای به کفت خنگ فلک را زمام
ای همه چون بنده و تو چون خدای
وی همه مأموم و تو تنها امام
غیر تو کس نیست عدیم المثال
غیر تو کس نیست علی المقام