شمارهٔ ۷ - در مدح حضرت امیر مؤمنان
ای موی تو را غالیه سا عنبر سارا چون نافه سیه روزم از آن زلف شب آسا دیدار تو را چهره گشا دیده ی حق بین رخسار تو را روی نما نور تجلا هم روی تو پیرایه صد مساله حکمت هم موی تو سرمایه ص
۵۱ شعر از حزین لاهیجی
ای موی تو را غالیه سا عنبر سارا چون نافه سیه روزم از آن زلف شب آسا دیدار تو را چهره گشا دیده ی حق بین رخسار تو را روی نما نور تجلا هم روی تو پیرایه صد مساله حکمت هم موی تو سرمایه ص
ای نفس کجا بود تو را مولد و منشا بر توده غبرا چه کنی منزل و مأوا در مهبط ادنیٰ به خساست چه نشینی ای گشته فراموش تو را مصعد اعلی تا چند به پیمایش این شیب و فرازی بالاتر از این بود ت
آمد سحر ز کوی تو دامن کشان صبا اهدی السلام منک علی تابع الهدا جز عشق هر چه هست ضلال است و گمرهی از بنده راه راست ز عشق است تا خدا شد زان سلام زنده عظام رمیم من گفتم به صد نیاز که ا