شمارهٔ ۲۶ - در مدح حضرت امیر مومنان و یاد وطن و رنج عربت
حزین لاهیجیمژده یاران که ازین منزل ویران رفتم
رستم از جسم گران از پی جانان رفتم
ای هزاران هوادار نفیری بزنید
جستم از قید قفس سوی گلستان رفتم
شبنم آسا چه غم از دامن آلوده مرا
که به سرچشمه خورشید درخشان رفتم
گرچه دانم که ره عشق ندارد پایان
به هوای سر آن زلف پریشان رفتم
همتم هست رسا دستم اگر کوتاه است
ناتوان مورم و تا ملک سلیمان رفتم
چرخ سرگشته ندیده ست چو من گرم روی
آتش آلوده تر از آه اسیران رفتم
تا نماند اثر از هستی موهوم به جا
خانه پردازتر از سیل بهاران رفتم
خود به سرمنزل مقصود نمی بردم راه
گشت چون خضر رهم همت مردان رفتم
رفت از جا دلم از جذبه رسواییها
