شمارهٔ ۳۶ - در مدح حضرت امام عصر (عج)
حزین لاهیجیتا در چمن این سرو برازنده چمان است
چیزی که به دل نگذرد اندوه خزان است
چشمش نشد از دولت دیدار تو محروم
پیداست که آیینه ز صاحب نظران است
بی ناوک بیداد تو آسایش دل نیست
تیر تو مگر در تن عاشق رگ جان است
فریاد که از رشک به لب ناله شکستند
در قافله عشق جرس بسته زبان است
دل بسته به نیرنگ بهاران نتوان بود
تا دیده کنی باز درین باغ خزان است
مطرب بسرا تا بگشاید لب فیضی
آهنگ نی و چنگ فتوح لب و جان است
ز افسردگی طبع به دامان تر ما
زاهد چه زنی طعنه خرابات مغان است
افسانه دنیا نتوانیم شنیدن
آری اثر حرف سبک خواب گران است
مغرور به این طاعت و طامات چرایی
در مذهب ما توبه شکستن به از آن است
بستان قدح و دفتر ایام فرو شوی
زنهار میندیش که ماه رمضان است
