شمارهٔ ۴۷ - در توصیف خود سروده است
حزین لاهیجیبنده ام مسکنت سرای من است
خاکم افتادگی عصای من است
سر ز تیغ جفا نمی تابم
هر چه خواهد کند خدای من است
صافی می فروش دیر مغان
به ز سجاده ریای من است
ناتوان ناله ای که می شنوی
در نی استخوان نوای من ست
مزرعم دانه ندامت داد
کف افسوس آسیای من است
شهری عشقم و غریب جهان
ملک کونین روستای من است
ای مغان آتش مرا بخرید
کف خاکستری بهای من است
بلبل مست گلشن معنی
طبع بیگانه آشنای من است
نمک سینه جگرریشان
به زبان غزلسرای من است
استخوانی که در تن معنیست
سیر مغز از نواله های من است
بر ضمیرفلک صفیرم ریخت
در صماخ فلک صدای من است
