شمارهٔ ۱۷۷
حزین لاهیجیاحساس مبدل شد و محسوس همان است
صد شمع فزون سوخته فانوس همان است
دل کافر دیر است ز لبیک چه حاصل
گر زمزمه دیگر شده ناقوس همان است
لب بر لب او دارم و حسرت کش عشقم
دلبر به کنار و هوس بوس همان است
با رب چه علاج است پریشانی دل را
زلفش به کف و خاطر مأیوس همان است
از دوست به کونین نگردیم تسلی
این هر دو به دست و کف افسوس همان است
خیزد ز دری هر نفس آوازه ی دولت
کاووس شد و زمزمه ی کوس همان است
زاهد چوکند جامه ز مصحف مفریبید
ای ساده دلان خرقه سالوس همان است
در بارگه پادشه عشق حزین را
سر خاک شد وذوق زمین بوس همان است
